X
تبلیغات
رایتل

عربی دبیرستان

بلاغت در زبان عربی

بلاغت ، از فنون ادبی ، و در زبان فارسی به مفهوم شیوایی و رسایی سخن . این فن در مشرق زمین بیشتر در حیطة دانشهای دینی بوده ؛ اما در سرزمینهای غربی ، مانند یونان و رومِ باستان ، به دانش یا هنری مستقلّ از حوزة علوم دینی اطلاق می شده ، همچنانکه در تمدن قرون وسطایی اینگونه کشورها، بلاغت سومین هنر از هنرهای هفتگانه به شمار می رفته است ( رجوع کنید به روبر، ذیل "Art" ).

پیشینه . از حدود قرن پنجم ق م که در سرزمینهای یونان و روم نوعی خاص از جمهوریّت حاکم بود، داوطلبان وصول به مقامات عالی سیاسی برای رسیدن به مقصود با یکدیگر مناظره و مشاجره می کردند و هر کس می کوشید که با سخنوری بر رقیب خود غلبه کند، و ازینرو فن خطابت و بلاغت در این دوسرزمین اهمیتی خاص یافت . در اواخر قرن ششم و اوایل قرن پنجم ق م ، سوفسطاییان * ، از جمله زنون و پروتاگوراس ، فن جدل و مناظره را به شاگردان خود می آموختند و آنان را در فراگرفتن شیوه های اقناع و الزام شنوندگان ماهر می ساختند. اما سقراط (470ـ399ق م ) و شاگردانش ، افلاطون (427ـ348ق م ) و ارسطو (384ـ326ق م )، بلاغت سوفسطاییان را مردود شناختند و پیروان و شاگردان خود را از آموختن آن منع کردند. آنان مبانی و قواعدی دیگر برای بلاغت پی ریزی کردند؛ از جمله ارسطو دو رسالة مشهور ریطوریقا (بلاغت ) و بوئطیقا (شعر) را تألیف کرد و بلاغت را از فن جدل ممتاز ساخت ؛ اگرچه حکیمان مسلمان این دو رساله را به ضمیمة رسالات برهان و جدل و سفسطه جزو مباحث منطق شمرده و به آنها عنوان «صناعات خمس » داده اند.

در قرن اول و دوم ق م نیز در روم به بلاغت ، که لازمة فن خطابت بود، توجه می شد و خطیبانی مانند سیسرون (مقتول در 43 ق م ) اصول و موازینی خاص برای آن تدوین کرده بودند. فیلسوف و سیاستمدار رومی ، سنکا (متوفی 65ق م ) اصول سیسرون را تخطئه کرد، اما فیلسوف وادیبی دیگر به نام مارکوس کوئنتیلی از اصول سیسرون دفاع ، و گفته های سنکا را رد کرد و رساله ای هم به نام > در چگونگی تربیت خطیب < نوشت . این رساله پس ازمرگ او متروک ماند، اما در دوران رنسانس از مآخذ و مراجع مهم فن بلاغت و خطابت به شمار می رفت ( بریتانیکا ، ذیل "Quintilian", "Rhetoric" ).

در ایران پیش از اسلام ، مبانی بلاغت عمدتاً از بعض متون دین زرتشتی سرچشمه می گرفت . از آن جمله یشتها از بلاغت مطلوبی برخوردار است . امروزه بسیاری از آن متون از بین رفته است و آثار به جا مانده از متون پهلوی که بسیاری از آنها پس از اسلام تألیف شده و در واقع تفسیرات و تعلیمات موبدان زرتشتی است ، ارزش بلاغی چندانی ندارد. متون پهلوی غیرمذهبیِ به جای مانده ، مانند درخت آسوریک ، را نیزنمی توان نمونه ای برای بلاغت زبان پهلوی به شمار آورد.

اما اینهمه بدین معنی نیست که در ایران پیش از اسلام ،خاصّه در دوران ساسانی ، به بلاغت اهمیت داده نمی شده است . جاحظ (متوفی 255) پس از آنکه سخنان شعوبیه رادر ستایش از شیوایی زبان پهلوی نقل می کند، چنین نتیجه می گیرد که سخنوری و سخنرانی شایستة کسی جز ایرانی و عرب نیست (ج 3، ص 20) و از قول شعوبیه می گوید که هر کس می خواهد در بلاغت به کمال رسد و واژگان نامأنوسِ دور از ذهن را بشناسد و در دانش لغت پرمایه گردد، بایدکتاب کاروند را بخواند (همان ، ص 10). البته امروزه ا

این کتاب نشانی نیست ، اما جاحظ که خود از پیشوایان بلاغتو سخندانی است ، در جای جای البیان و التّبیین مهارتایرانیان را در خطابت و سخنوری و گزیده گویی ستوده است (برای نمونه رجوع کنید به ج 3، ص 11)؛ و این ادّعایی گزاف نیست ، چنانکه در بیشتر کتابهای بلاغت و آداب نویسندگی به علاقه مندان این فنون سفارش شده است که به آموختن فرهنگ و چیره زبانی فُرس همّت گمارند (برای مثال رجوع کنید به ابراهیم بن مُدبِّر، ص 7).

ظاهراً در نزد مردم عرب جاهلی ، بلاغت به همین معنی بوده است که امروزه به کار می رود، چنانکه شارحان حدیث در شرح واژة «ابلغ » از حدیث پیامبر که فرمود: «اِنَّما اَنَا بشرٌ و اِنَّهُ یأتینی الخَصمُ فَلعلَّ بعضَکُم اَنْ یکونَ ابلغَ مِنْ بعضٍ» (من بشرم ، شاکیان نزد من می آیند؛ چه بسا که یکی از شما بلیغتر از دیگری باشد) گفته اند: اَیْ احسنُ ایراداً للکلام (یعنی آنکه بهتر سخن می گوید؛ قَسطَلانی ، ج 4، ص 262). به نظر عده ای ، تحدّی (مبارزطلبی ) قرآن مجید نیز به بلاغت آن بوده است ؛ زیرا مردم عرب در بلاغت و سخندانی چنان چیره دست بودند که هیچ پدیدة بشری دیگری نمی توانست با سخن رسای آنان برابری کند و قرآن که بر بلاغت آنان برتری یافت ، معجزة الهی است . ازینرو بود که کفّار قریش شاعری را در بالاترین درجة آن به پیامبر اکرم نسبت می دادند. مبانی اصلی بلاغت عرب در نزد مسلمانان و پیشوایان بلاغت در جهان اسلام ، از اسلوب و شیوة بیان قرآن سرچشمه گرفته است و اثبات اعجاز قرآن از مهمترین اهداف علم بلاغت عرب بوده است و مقصد اصلی مؤلّفان نخستین کتابهای بلاغی در جامعة مسلمانان ، در واقع همان اثبات اعجاز قرآن بوده است .

تعریف بلاغت . از دیر باز، در کتابهای ادبی ، از بلاغت تعریفهای مختصر و مفصّلی شده است که جاحظ در البیان و التّبیین بسیاری از آنها را نقل کرده است . تعریف امام فخررازی (ص 62) تعریفی جامع و مانع است : «بلاغت آن است که آدمی آنچه را که در تهِ دل دارد، با سخنی که از ایجازِ مخلّ و اطناب مملّ در آن پرهیز شده باشد، بر زبان آرد. عبدالقاهر جرجانی نیز بلاغت را نتیجة تطبیق کلام بر مقتضی ' و مناسب حال می شناسد و نام آن را «نظم » می گذارد، و مکرّراً در دلائل الاعجاز (مثلاً ص 44ـ45، 276، 283، 403) می گوید: نظم ، جستن و یافتن بهترین روابط نحوی در میان کلماتی است که برای ادای مقصود گفته می شود. او برای لفظ ، معنی و مزیّت دیگری قائل است که به چگونگی کاربرد و استقرارش در کلام و موقعیت ترکیبی آن در جمله بستگی دارد.

اقسام بلاغت . بلاغت ماهیّت واحدی دارد، اما مظاهر و مصادیق آن گوناگون است ؛ چنانکه مشهور است : «لِکلِّ مقامٍ مقالٌ.» ابوحیّان توحیدی (متوفی پس از 40) بلاغت را هفت قسم دانسته است : بلاغتِ شعر، خطابه ، نثر، مَثَل ، عقل ، بدیهه گویی و بلاغت در ایراد سخنان تأویل پذیر (ج 2، ص 140ـ141). همچنین برخی از نویسندگان کتب بلاغت گفته اند که بلاغت سه گونه است : 1)سخن موجز یا کم و گزیده ، چنانکه با اشاره ای وافی به مقصود گفته شود؛ 2)مساوات که لفظ و معنی برابر باشد و بیش و کم گفته نشود؛ 3)اطناب و اسهاب که مقام ، مقتضی اطالة سخن است . بنابراین ، رعایت تناسب میان حال و مقال در ادای سخن ، به ایجاز یا مساوات یا اطناب ، از اصول مسلّم بلاغت است ( رجوع کنید به جاحظ ، ج 1، ص 127). به نوشتة خوارزمی (متوفی 383)، بلاغت سه گونه است : 1)مساوات ، یعنی الفاظ بی کم و کاست همان معانی را داشته باشد که برای آن وضع شده است ؛ 2)اشاره ، یعنی با الفاظ اندک بتوان معانی فراوان را رساند؛ 3)اشباع ، یعنی برای رساندن یک معنی ، الفاظ مترادف گفته شود (ص 78). رُمّانی (متوفی 384؛ ص 76) بلاغت را به ده قسم تقسیم کرده است : ایجاز، تشبیه ، استعاره ، تلاؤم ، فواصل ، تجانس ، تصریف ، تضمین ، مبالغه و حسن بیان . چنانکه ملاحظه می شود قدما قائل به تفصیل میان آنچه که بعدها به نام «معانی »، «بیان » و «بدیع » نامیده شد، نگردیده اند و همة ابواب را زیر یک عنوان قرار داده اند.

باید یادآوری کرد که مبانی بلاغی حکما، با مبانی بلاغیِ ادبای مسلمان ، در همة مسائل و موضوعات یکسان نیست ، و حتی همچنانکه ادیبان و علمای بلاغت در بعض موارد با یکدیگر اختلاف نظر دارند، آرای بلاغی خود فیلسوفان نیز در پاره ای از موارد متفاوت است ؛ چنانکه فارابی (متوفی 339) دربارة آرای ارسطو در بابِ خطابه و شعر مطالبی مطرح کرده است (ج 1، ص 456ـ506) و جرجانی و ابن باجّة اندلسی (متوفی 525 یا553) نیز بر مطالب وی تعلیقاتی نگاشته اند ( رجوع کنید به فارابی ، ج 3، دیباچة دانش پژوه ، ص دوازده ـ پانزده ). این نکته هم شایان توجه است که بلاغت با قواعد و قوانینی معیّن ، مدوّن شده ، اما تسلّط بر آن جز به یاری ذوق خداداد و طبیعی میسّر نیست .

تدوین قواعد بلاغت و تحول آن در دوران اسلامی . از اوایل قرن دوم ، هم به سبب توجه خاصّ مسلمانان به قرآن مجید و توجیه تحدّی آن به بلاغت و اثبات اعجاز آن ، و هم به سبب نفوذ آثار و آرای پارسی و رومی و یونانی و هندی در فرهنگ اسلامی و ادب عرب ، دانشمندان سخن سنج عرب بتدریج به تعریف و تدوین قواعد بلاغت پرداختند. صاحب نظران در اینکه آرای بلاغی غیرعرب تا چه اندازه در بلاغت عرب مؤثر بوده ، اختلاف دارند. یکی از دلایل تأثیر بلاغت یونانی بر بیان عربی این است که بیشتر متکلّمان نامدار معتزله که با علم و فلسفة یونان خاصّه آثار ارسطوآشنا بودند، از بلغای عالیقدر به شمار می روند که از آن جمله اند: واصل بن عطا (متوفی 131)، بشربن معتمر (متوفی 210) و جاحظ . دلیل بارز منکران تأثیر بلاغت غیرعرب بر بلاغت عرب این است که همة شواهد ابواب معانی وبیان عرب از قرآن و سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و یا عرهای شاعران جاهلی و مخضرم اخذشده است . اما به هر حال ، پس از قرن چهارم که تألیف کتب بلاغت در جهان اسلام رواج یافت ، تأثیر فلسفه ومنطق یونانی در آن کتب مشهود است . ازینرو برخی ازادبای معاصر عرب (مطلوب ، ص 33ـ113) مؤلفان کتب بلاغت عرب را در دو گروه با عنوانهای «مکتب ادبی »و «مکتب کلامی »تقسیم کرده و مؤلفان عرب نژاد عرب زبان را پیرو مکتب ادبی و مؤلفان غیرعرب نژاد کتب بلاغت

را از قرن ششم تا نهم مانند امام فخررازی ، ابویعقوب سکّاکی و برخی شارحان باب سوم مفتاح العلوم او، نظیر تفتازانی و خطیب قزوینی و میرسیدشریف جرجانی ،پیروان مکتب کلامی معرّفی کرده اند. نخستین تألیفات

بلاغی مسلمانان کتابهایی است که برای اثبات بلاغت قرآن کریم و تبیین دلایل اعجاز آن فراهم آمده است ، و تألیف چنین کتابهایی از اواسط قرن دوم تا اواسط قرن پنجم رواج فراوانی داشته است ؛ از جمله : اعجاز القرآنِ ابی عبیده مَعمَّربن المثنّی '؛ اعجاز القرآنِ واسطی معتزلی ؛ اعجاز القرآنِ قاضی باقلاّنی ؛ رسائل رمّانی ، فرّاء، خطّابی ؛ نظم القرآنِ ابن الاخشیدو کتابهایی متعدّد با عنوان «مجاز القرآن » که اگرچه مطلوب اصلی آنها توضیح و تبیین تحدّی بلاغی قرآن است (دربارة اینگونه آثار قرآنی رجوع کنید به ابن ندیم ، ص 41)، طبعاً در آنها به

مبانی فن معانی و بیان و بعضی از مصطلحات آن مانندمَجاز، کنایه ، تشبیه ، استعاره ، حذف ، التفات ، قصر، وصل و فصل هم توجه شده است . از اوایل قرن سوم ، ادیبان و دانشمندان در صدد تدوین و تعیین قواعد و قوانین بلاغت برآمدند و رسائل مختصری در این باره نوشتند و از دیرباز، این مسئله که از لفظ و معنی کدام یک دخالت و تأثیرش در بلاغت بیشتر است ، مورد اختلاف علمای بلاغت بود. تا پیش از عبدالقاهر جرجانی ، برخی از ائمة بلاغت ، مانند جاحظ و قدامة بن جعفر (متوفی 337) و قاضی عبدالعزیز جرجانی ، بیشتر به لفظ ارج می نهادند و برخی دیگر مانند ابوعمر و شیبانی (متوفی 206) و ابوالقاسم حسن بن بشرآمدی (متوفی 371) به معنی . اما بیشتر بلغا چون بشربن معتمر و ابن قتیبه (متوفی 276) و ابوهلال عسکری (متوفی 395) به تساوی اثر لفظ و معنی در بلاغت قائل بودند. نخستین کسی که در مبانی بلاغت به تفصیل پرداخت ، جاحظ بود که مسائل علم بلاغت را در کتاب مشهور البیان و التّبیین گرد آورد و پیوند میان لفظ و معنی را تشریح کرد. عبدالقاهر جرجانی (متوفی 471) با گردآوری متفرّقات فنون بلاغت و رفع نقایص آن ، دو کتاب مهم دلائل الاعجاز و اسرارالبلاغه را تألیف کرد. او در این دو کتاب ، هم مباحث علمای قرنهای دوم و سوم هجری را دربارة اعجاز بلاغی قرآن جمع آورد و هم به طور مستوفی ' دربارة قواعد معانی و بیان ، نقدالشّعر و سرقات شعری سخن راند، هر چند که وضع اصطلاح معانی و بیان و تقسیم علم بلاغت به این دو فن ،ابتکار سکّاکی (متوفی 626) است . سکّاکی آنچه را که تازمان جرجانی و سالها پس از او معانی نحو یا نظم و تلاؤم خوانده می شد، اصطلاحاً معانی نامید و عنوان بیان را بر تشبیه و کنایه و استعاره و انواع مجاز اطلاق کرد. اما ظاهراً نخستین بار بدرالدّین بن مالک (متوفی 686) محسّنات شعری را بدیع خواند. به هر حال ، پایه گذار بلاغت عبدالقاهر جرجانی است که با دیدی صرفاً ادبی و بر مبنای ذوق ، قواعد کلی و قوانین اساسی و نهایی این علم را در دو کتاب خود پی ریزی ، و نظریة اصلی خود را ـکه بلاغت عبارت است از استواری نظم و ترکیب کلام ـ ابراز کرد و همین نظریه را مبنای اثبات اعجاز قرآن مجید قرار داد.

منابع : ابن مدبّر، الرّسالة العذراء ، چاپ زکی مبارک ، قاهره 1931؛ ابن ندیم ، کتاب الفهرست ، چاپ محمدرضا تجدد، تهران 1350ش ؛ علی بن محمد ابوحیّان توحیدی ، کتاب الا  متاع و المؤانسة ، چاپ احمدامین و احمدزین ، بیروت ] بی تا. [ ؛ عمروبن بحر جاحظ ، البیان و التبیین ، چاپ حسن سندوبی ، قاهره 1351/1932؛ عبدالقاهربن عبدالرحمان جرجانی ، اسرار البلاغة ، چاپ هلموت ریتر، استانبول 1954؛ همو، دلائل الاعجاز ، چاپ محمد عبده ، قاهره 1331؛ محمدبن احمد خوارزمی ، مفاتیح العلوم ، چاپ فان فلوتن ، لیدن 1968؛ علی بن عیسی رمّانی ، النّکت فی اعجاز القرآن ، چاپ محمد خلف الله و محمد زغلول سلام ، قاهره 1387؛ محمدبن محمد فارابی ، المنطقیّاتِ لِلفارابی ، چاپ محمدتقی دانش پژوه ، قم 1408ـ1410؛ محمدبن عمر فخررازی ، نَهایةُ الا  یجاز فی دِرایة الا  عجاز ، چاپ احمد حجازی سقّا، بیروت 1412/1992؛ احمدبن محمد قسطلانی ، اِرشاد السّاری لِشرح صحیح البخاری ، بیروت ] بی تا. [ ؛ احمد مطلوب : البلاغة عند السّکّاکی ، بغداد 1384؛

The New Encyclopaedia Britanica , chicago 1985, Micropaedia , s. v. "Quintilian", Macropaedia , s.v. "Rhetoric"; Paul Robert, Le petit Robert: dictionnaire alphabإtique et analogique de la langue Franµise , rإdaction dirigإe par A. Rey et J. Rey-Debove, Paris 1983

نکاتی چند در تجزی و ترکیب

با توجه به این که تجزیه و ترکیب در واقع کل قواعد آموخته شده می‌باشد و اکثر کسانی که درس عربی نمرات بالایی کسب می‌کنند و یا درصدهای بالایی را به دست می‌آورند. کسانی که مبحث تجزیه و ترکیب را خوب مسلط شده‌اند، پس در اینجا به نوشتن جدول آن اکتفا می‌کنیم، زیرا بحث هر مورد از تجزیه و ترکیب در جای خود ذکر شده است. ولی برای یادآوری، هر کدام از موارد را مختصراً توضیح می‌دهیم.

)ولی برای مسلط شدن بهتر است همه مباحث آموخته شده را بار دیگر مرور کنید( 

(التحلیل الصرفی )تجزیه:



در برخی از موارد ذکر شده، نوع آن نیز بررسی می‌شود مثلا مشتق، اسم فاعل، مذکر حقیقی، یا مجازی و مصغّر و ......

مثال: المؤمنات = اسم، جمع مونث سالم، مشتق( اسم فاعل)، منصرف صحیح‌الآخر.

نکته: اسم موصول، ضمیر، اسم اشاره، باید صیغه‌ی آن ذکر شود.

توضیح مختصر در مورد هر کدام از موارد تقسیم اسم:

اسم چیست؟ اسم کلمه‌ای است که بر زمان دلالت ندارد و تنوین، ال، مضاف واقع شدن از نشانه‌هایش است. 

- مفرد= بر یک فرد یا یک شیء دلالت می‌کند: مانند: قلم، شجرةُ‍، رجل ٌ 

- مثنی= بر دو فرد یا دو شی دلالت دارد، مانند: رجلانِ، رجلینِ که در حالت رفعی انِ مکسور و در حالت نصبی ینِ مکسور می‌گیرد= المُسْلِمانِ، المُسْلمینِ


جمع :

1- جمع مذکر سالم: در حالت رفعی(ونَ) مفتوح و در حالت نصبی و جری (ینَ) مفتوح می‌گیرد : الطالبونَ ، الطالبینَ. 

2- جمع مونث سالم: در حالت رفعی(اتُ) با همان نشانه‌ی اصلی رفع، و در حالت نصب و جر(اتِ) مکسور می‌آید توجه کنید که (ات) جمع مونث سالم هیچگاه به صورت مفتوح نمی‌آید. مسلماتُ، مسلماتِ. 

3- جمع مکسر: صورت مفرد آن تغییر می‌کند مانند علم که می‌شود عُلوم، اغلب سماعی و دارای اوزان مختلفی است. 

- مذکر: اسمی است که علامت مونث (ت) (ة) ندارد مانند: رجل، قلم. 

- مونث: اسمی است که علامت تأنیث دارد و اقسام گوناگونی دارد که در اینجا از آوردن آنها معذوریم. 

- جامد: اسمی است که ریشه‌ی فعلی و معنوی وصفی ندارد و بر دو نوع مصدری و غیرمصدری است. 

- مشتق: اسمی است که ریشه‌ی فعلی و معنوی وصفی دارد و چندین نوع است: از جمله: اسم فاعل، اسم مفعول، اسم مبالغه، صفت مشبهة، اسم تفضیل و ... 

- معرفه: اسم معرفه یعنی اسمی که تنوین نداشته باشد و شناخته شده باشد که 6 نوع است. ضمیر، معرفه به اضافه، اسم علم، معرفه به ال، موصول، اسم اشاره. 

- نکره: اسمی که تنوین بگیرد و جزء موارد ششگانه بالا نباشد. 

- معرب: کلمه‌ای است که حرکت حرف آخرش به تناسب موقعیت در جمله تغییر می‌کند. 

- مبنی: کلمه‌ای است که حرکت حرف آخرش به تناسب موقعیت در جمله تغییر نمی‌کند. 

- منصرف: اسمی است که تنوین می‌گیرد و غالب اسم‌های معرب منصرف است. 

- غیرمنصرف: اسمی است که تنوین نمی‌پذیرد واقسام آن عبارتند از: علم مؤنث، علم غیرعربی، صفت بر وزن أفْعَلْ، اسم شهر و کشور، جمع مکسر بر وزن مفاعل، مفاعیل و.... 

- اسم مقصور: اسمی است که به الف ختم می‌شود. مانند: موسی، دنیا و .... 

- اسم ممدود: اسمی است که به الف و همزه ختم می‌شود. مانند: زهراء، صحراء و..... 

- اسم منقوص: اسمی است که به یای ماقبل مکسور ختم می‌شود. مانند: داعی، قاضی و .... 

- اسم صحیح الآخر: اسمی است که مقصور، ممدود، منقوص نباشد. مانند: العلمْ ، محمّد و ... 

منصوب: اسمی است که یای نسبت داشته باشد. مانند: مَکّة = مکّی. 

- مصغّر: اسمی است که به منظور «تحبیب» یا «تحقیر» به کار می‌رود. 

روش ساختن اسم مصغر: فَعل = فُعَیل / رَجُل=رُجَیْلْ

اکنون به شناخت فعل می‌پردازیم:



- فعل ماضی: درعربی 14 صیغه دارد و دارای یک ریشه‌ی سه حرفی است = ذَهَبَ 

- مضارع:(ا، ت، ی، ن) نشانه‌های فعل مضارع است = یَذْهَبُ، یَذْهَبانِ 

امر: امر حاضر از 6 صیغه‌ی مخاطب مضارع ساخته می‌شود. 

- صیغه: الغائب، المخاطب، متکلم وحده و .... را صیغه‌ی فعل گوییم. 

- ثلاثی: فعل ثلاثی بر دو نوع است. 1) مجرد 2)مزید 

1- ثلاثی مجرد: فعلی که در باب نرفته است واز 3 حرف تشکیل شده است: ذَهَبَ 

2- ثلاثی مزید: فعلی که در باب‌های اِفْعال، تفعیل، مُفاعلة و …. برود و از 3 حرف بیشت است: کَلَّمَ، یُنْزِلُ، اِسْتَخْرَجَ و …. 

- معتل: فعلی که حروف (و ا ی ) در ریشه‌ی آن است و بر 4 نوع است: 

مثال ، اجوف، ناقص، لفیف (مفروق و مقرون) 

- صحیح: فعلی که معتل نباشد. مهموز، مضاف، سالم، جزء فعل صحیح است. 

لازم: فعلی که نیاز به مفعول به ندارد و فقط فاعل دارد. (ذَهَبَ عَلیٌّ )ذَهَبَ: لازم 

- متعدی: فعلی که علاوه بر فاعل، مفعول به نیز دارد.( کَتَبَ عَلیٌّ الدرسَ. )کَتَبَ : متعدی 

- معرب: افعال مضارع به جز صیغه (6 و 12) معرب هستند. توضیح معرب داده شده است 

- مبنی: فعل‌های ماضی، فعل‌های امر و صیغه‌ی 6 و 12 مضارع، مبنی هستند. 

- معلوم: فعلی است که فاعل دارد. مانند: کَتَبَ عَلیٌّ الدرسَ. 

- مجهول: فعلی است که به جای فاعل، نایب فاعل دارد و هم ماضی و هم مضارع آن ساخته می‌شود. 

ماضی مجهول: کَتَبَ = کُتِبَ / ماضی مجهول: یَکْتُبُ = یُکْتَبُ 

مثال: تجزیه یستخدمون= فعل مضارع/ للخائبین، ثلاثی مزید، متعدی، معلوم، صحیح، معرب، سالم. 

برای تجزیه‌ی حرف هم از 3 چیز استفاده می‌کنیم: 

1- ذکر نام حرف(جاره، ناصبه، جازمه و (….. 

2-عامل، غیرعامل 

3-نوع بناء حرف )مبنی بر فتح – کسر سکون و …. )

مثال: تجزیه (فی) = حرف ، حرف جر، عامل، مبنی بر سکون.

الاعراب (ترکیب):

ابتدا ساختار جمله را بررسی کنید که اسمیه است یا فعلیه سپس به موارد زیر مراجعه کنید. 

1- مرفوعات: مبتدا، خبر، فاعل، نائب فاعل، اسم افعال ناقصه، خبر حروف، مشبهة بالفعل و لای نفی جنس، اسم افعال مقاربه و … 

2- منصوبات: مفعول به، مفعول مطلق تأکیدی یا نوعی، مفعولٌ فیه، مفعولٌ له، حال، تمییز، منادا، مستثنی، متجعبٌ منه، خبر افعال ناقصه، اسم حروف مشبهةٌ بالفعل و لای نفی جنس و…. 

3- مجرورات: مجرور به حرف جر، مضافٌ الیه و….. 

4- توابع: صفت، بدل، عطف بیان، عطف به حروف، تأکید لفظی و معنوی

تناسب روش تدریس با عصر ارتباطات

روش تدریس

باسمه تعالی
مقدمه
یکی از مهم ترین موضوعاتی که امروزه دست اند ر کاران تعلیم و تربیت کشور را به خود مشغول کرده است، نحوه ی مواجه شدن آموزش و پرورش با فرصت ها و تهدید های حاصل از گسترش و توسعه ی فناوری اطلاعات و ارتباطات و برنامه ریزی دقیق و اصولی برای بهره بردای و استفاده از آن است به ویژه ، با توجه به تاثیر این فناوری های نوین در شیوه های یاددهی - یادگیری و تغییر نقش معلمان ، ضروری است که زمینه هایی فراهم شود تا هم وزارت آموزش و پرورش موجود در جامعه ی معلمان را شناسایی کند و هم معلمان گرامی به شناسایی و ارتقای مهارت های خود در کاربرد فناوری های نوین نظیر IDT و IT در آموزش بپردازد. از این رو ، معاونت آموزش و پرورش نظری و مهارتی با همکاری سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی کشور ، بر اساس مندرجات این راهنما و شیوه نامه ی مربوط در سال تحصیلی جاری ، اقدام به بر گزاری جشنواره ای با عنوان « جشنواره ی روش های تدریس فعال مبتنی بر IT » میان دبیران شیمی و جغرافیای دوره ی متوسطه در 8 استان کشور اقدام نموده است . انتظار می رود که همکاران و دست اندر کاران گرامی ، با مطالعه دقیق شیوه نامه و محتوای این کتابچه ی راهنما ، زمینه های مناسب اجرای این جشنواره را هر چه مطلوب تر فراهم نمایند . با توجه به فعالیت های انجام شده در حوزهی فناوری اطلاعات و تجربیات به دست آمده ، معلمان می توانند با هر میزان آمادگی در حوزه ی ICT ، در این جشنواره شرکت کنند در صورت انتخاب ، در دوره های آموزشی حضور یابند و نسبت به ارتقای تجربیات خود در انجام زمینه ، مبادرت ورزند .
تدریس برای فردا

ادامه مطلب
1 2 3 4 >>