X
تبلیغات
رایتل

عربی دبیرستان

بلاغت در زبان عربی

بلاغت ، از فنون ادبی ، و در زبان فارسی به مفهوم شیوایی و رسایی سخن . این فن در مشرق زمین بیشتر در حیطة دانشهای دینی بوده ؛ اما در سرزمینهای غربی ، مانند یونان و رومِ باستان ، به دانش یا هنری مستقلّ از حوزة علوم دینی اطلاق می شده ، همچنانکه در تمدن قرون وسطایی اینگونه کشورها، بلاغت سومین هنر از هنرهای هفتگانه به شمار می رفته است ( رجوع کنید به روبر، ذیل "Art" ).

پیشینه . از حدود قرن پنجم ق م که در سرزمینهای یونان و روم نوعی خاص از جمهوریّت حاکم بود، داوطلبان وصول به مقامات عالی سیاسی برای رسیدن به مقصود با یکدیگر مناظره و مشاجره می کردند و هر کس می کوشید که با سخنوری بر رقیب خود غلبه کند، و ازینرو فن خطابت و بلاغت در این دوسرزمین اهمیتی خاص یافت . در اواخر قرن ششم و اوایل قرن پنجم ق م ، سوفسطاییان * ، از جمله زنون و پروتاگوراس ، فن جدل و مناظره را به شاگردان خود می آموختند و آنان را در فراگرفتن شیوه های اقناع و الزام شنوندگان ماهر می ساختند. اما سقراط (470ـ399ق م ) و شاگردانش ، افلاطون (427ـ348ق م ) و ارسطو (384ـ326ق م )، بلاغت سوفسطاییان را مردود شناختند و پیروان و شاگردان خود را از آموختن آن منع کردند. آنان مبانی و قواعدی دیگر برای بلاغت پی ریزی کردند؛ از جمله ارسطو دو رسالة مشهور ریطوریقا (بلاغت ) و بوئطیقا (شعر) را تألیف کرد و بلاغت را از فن جدل ممتاز ساخت ؛ اگرچه حکیمان مسلمان این دو رساله را به ضمیمة رسالات برهان و جدل و سفسطه جزو مباحث منطق شمرده و به آنها عنوان «صناعات خمس » داده اند.

در قرن اول و دوم ق م نیز در روم به بلاغت ، که لازمة فن خطابت بود، توجه می شد و خطیبانی مانند سیسرون (مقتول در 43 ق م ) اصول و موازینی خاص برای آن تدوین کرده بودند. فیلسوف و سیاستمدار رومی ، سنکا (متوفی 65ق م ) اصول سیسرون را تخطئه کرد، اما فیلسوف وادیبی دیگر به نام مارکوس کوئنتیلی از اصول سیسرون دفاع ، و گفته های سنکا را رد کرد و رساله ای هم به نام > در چگونگی تربیت خطیب < نوشت . این رساله پس ازمرگ او متروک ماند، اما در دوران رنسانس از مآخذ و مراجع مهم فن بلاغت و خطابت به شمار می رفت ( بریتانیکا ، ذیل "Quintilian", "Rhetoric" ).

در ایران پیش از اسلام ، مبانی بلاغت عمدتاً از بعض متون دین زرتشتی سرچشمه می گرفت . از آن جمله یشتها از بلاغت مطلوبی برخوردار است . امروزه بسیاری از آن متون از بین رفته است و آثار به جا مانده از متون پهلوی که بسیاری از آنها پس از اسلام تألیف شده و در واقع تفسیرات و تعلیمات موبدان زرتشتی است ، ارزش بلاغی چندانی ندارد. متون پهلوی غیرمذهبیِ به جای مانده ، مانند درخت آسوریک ، را نیزنمی توان نمونه ای برای بلاغت زبان پهلوی به شمار آورد.

اما اینهمه بدین معنی نیست که در ایران پیش از اسلام ،خاصّه در دوران ساسانی ، به بلاغت اهمیت داده نمی شده است . جاحظ (متوفی 255) پس از آنکه سخنان شعوبیه رادر ستایش از شیوایی زبان پهلوی نقل می کند، چنین نتیجه می گیرد که سخنوری و سخنرانی شایستة کسی جز ایرانی و عرب نیست (ج 3، ص 20) و از قول شعوبیه می گوید که هر کس می خواهد در بلاغت به کمال رسد و واژگان نامأنوسِ دور از ذهن را بشناسد و در دانش لغت پرمایه گردد، بایدکتاب کاروند را بخواند (همان ، ص 10). البته امروزه ا

این کتاب نشانی نیست ، اما جاحظ که خود از پیشوایان بلاغتو سخندانی است ، در جای جای البیان و التّبیین مهارتایرانیان را در خطابت و سخنوری و گزیده گویی ستوده است (برای نمونه رجوع کنید به ج 3، ص 11)؛ و این ادّعایی گزاف نیست ، چنانکه در بیشتر کتابهای بلاغت و آداب نویسندگی به علاقه مندان این فنون سفارش شده است که به آموختن فرهنگ و چیره زبانی فُرس همّت گمارند (برای مثال رجوع کنید به ابراهیم بن مُدبِّر، ص 7).

ظاهراً در نزد مردم عرب جاهلی ، بلاغت به همین معنی بوده است که امروزه به کار می رود، چنانکه شارحان حدیث در شرح واژة «ابلغ » از حدیث پیامبر که فرمود: «اِنَّما اَنَا بشرٌ و اِنَّهُ یأتینی الخَصمُ فَلعلَّ بعضَکُم اَنْ یکونَ ابلغَ مِنْ بعضٍ» (من بشرم ، شاکیان نزد من می آیند؛ چه بسا که یکی از شما بلیغتر از دیگری باشد) گفته اند: اَیْ احسنُ ایراداً للکلام (یعنی آنکه بهتر سخن می گوید؛ قَسطَلانی ، ج 4، ص 262). به نظر عده ای ، تحدّی (مبارزطلبی ) قرآن مجید نیز به بلاغت آن بوده است ؛ زیرا مردم عرب در بلاغت و سخندانی چنان چیره دست بودند که هیچ پدیدة بشری دیگری نمی توانست با سخن رسای آنان برابری کند و قرآن که بر بلاغت آنان برتری یافت ، معجزة الهی است . ازینرو بود که کفّار قریش شاعری را در بالاترین درجة آن به پیامبر اکرم نسبت می دادند. مبانی اصلی بلاغت عرب در نزد مسلمانان و پیشوایان بلاغت در جهان اسلام ، از اسلوب و شیوة بیان قرآن سرچشمه گرفته است و اثبات اعجاز قرآن از مهمترین اهداف علم بلاغت عرب بوده است و مقصد اصلی مؤلّفان نخستین کتابهای بلاغی در جامعة مسلمانان ، در واقع همان اثبات اعجاز قرآن بوده است .

تعریف بلاغت . از دیر باز، در کتابهای ادبی ، از بلاغت تعریفهای مختصر و مفصّلی شده است که جاحظ در البیان و التّبیین بسیاری از آنها را نقل کرده است . تعریف امام فخررازی (ص 62) تعریفی جامع و مانع است : «بلاغت آن است که آدمی آنچه را که در تهِ دل دارد، با سخنی که از ایجازِ مخلّ و اطناب مملّ در آن پرهیز شده باشد، بر زبان آرد. عبدالقاهر جرجانی نیز بلاغت را نتیجة تطبیق کلام بر مقتضی ' و مناسب حال می شناسد و نام آن را «نظم » می گذارد، و مکرّراً در دلائل الاعجاز (مثلاً ص 44ـ45، 276، 283، 403) می گوید: نظم ، جستن و یافتن بهترین روابط نحوی در میان کلماتی است که برای ادای مقصود گفته می شود. او برای لفظ ، معنی و مزیّت دیگری قائل است که به چگونگی کاربرد و استقرارش در کلام و موقعیت ترکیبی آن در جمله بستگی دارد.

اقسام بلاغت . بلاغت ماهیّت واحدی دارد، اما مظاهر و مصادیق آن گوناگون است ؛ چنانکه مشهور است : «لِکلِّ مقامٍ مقالٌ.» ابوحیّان توحیدی (متوفی پس از 40) بلاغت را هفت قسم دانسته است : بلاغتِ شعر، خطابه ، نثر، مَثَل ، عقل ، بدیهه گویی و بلاغت در ایراد سخنان تأویل پذیر (ج 2، ص 140ـ141). همچنین برخی از نویسندگان کتب بلاغت گفته اند که بلاغت سه گونه است : 1)سخن موجز یا کم و گزیده ، چنانکه با اشاره ای وافی به مقصود گفته شود؛ 2)مساوات که لفظ و معنی برابر باشد و بیش و کم گفته نشود؛ 3)اطناب و اسهاب که مقام ، مقتضی اطالة سخن است . بنابراین ، رعایت تناسب میان حال و مقال در ادای سخن ، به ایجاز یا مساوات یا اطناب ، از اصول مسلّم بلاغت است ( رجوع کنید به جاحظ ، ج 1، ص 127). به نوشتة خوارزمی (متوفی 383)، بلاغت سه گونه است : 1)مساوات ، یعنی الفاظ بی کم و کاست همان معانی را داشته باشد که برای آن وضع شده است ؛ 2)اشاره ، یعنی با الفاظ اندک بتوان معانی فراوان را رساند؛ 3)اشباع ، یعنی برای رساندن یک معنی ، الفاظ مترادف گفته شود (ص 78). رُمّانی (متوفی 384؛ ص 76) بلاغت را به ده قسم تقسیم کرده است : ایجاز، تشبیه ، استعاره ، تلاؤم ، فواصل ، تجانس ، تصریف ، تضمین ، مبالغه و حسن بیان . چنانکه ملاحظه می شود قدما قائل به تفصیل میان آنچه که بعدها به نام «معانی »، «بیان » و «بدیع » نامیده شد، نگردیده اند و همة ابواب را زیر یک عنوان قرار داده اند.

باید یادآوری کرد که مبانی بلاغی حکما، با مبانی بلاغیِ ادبای مسلمان ، در همة مسائل و موضوعات یکسان نیست ، و حتی همچنانکه ادیبان و علمای بلاغت در بعض موارد با یکدیگر اختلاف نظر دارند، آرای بلاغی خود فیلسوفان نیز در پاره ای از موارد متفاوت است ؛ چنانکه فارابی (متوفی 339) دربارة آرای ارسطو در بابِ خطابه و شعر مطالبی مطرح کرده است (ج 1، ص 456ـ506) و جرجانی و ابن باجّة اندلسی (متوفی 525 یا553) نیز بر مطالب وی تعلیقاتی نگاشته اند ( رجوع کنید به فارابی ، ج 3، دیباچة دانش پژوه ، ص دوازده ـ پانزده ). این نکته هم شایان توجه است که بلاغت با قواعد و قوانینی معیّن ، مدوّن شده ، اما تسلّط بر آن جز به یاری ذوق خداداد و طبیعی میسّر نیست .

تدوین قواعد بلاغت و تحول آن در دوران اسلامی . از اوایل قرن دوم ، هم به سبب توجه خاصّ مسلمانان به قرآن مجید و توجیه تحدّی آن به بلاغت و اثبات اعجاز آن ، و هم به سبب نفوذ آثار و آرای پارسی و رومی و یونانی و هندی در فرهنگ اسلامی و ادب عرب ، دانشمندان سخن سنج عرب بتدریج به تعریف و تدوین قواعد بلاغت پرداختند. صاحب نظران در اینکه آرای بلاغی غیرعرب تا چه اندازه در بلاغت عرب مؤثر بوده ، اختلاف دارند. یکی از دلایل تأثیر بلاغت یونانی بر بیان عربی این است که بیشتر متکلّمان نامدار معتزله که با علم و فلسفة یونان خاصّه آثار ارسطوآشنا بودند، از بلغای عالیقدر به شمار می روند که از آن جمله اند: واصل بن عطا (متوفی 131)، بشربن معتمر (متوفی 210) و جاحظ . دلیل بارز منکران تأثیر بلاغت غیرعرب بر بلاغت عرب این است که همة شواهد ابواب معانی وبیان عرب از قرآن و سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و یا عرهای شاعران جاهلی و مخضرم اخذشده است . اما به هر حال ، پس از قرن چهارم که تألیف کتب بلاغت در جهان اسلام رواج یافت ، تأثیر فلسفه ومنطق یونانی در آن کتب مشهود است . ازینرو برخی ازادبای معاصر عرب (مطلوب ، ص 33ـ113) مؤلفان کتب بلاغت عرب را در دو گروه با عنوانهای «مکتب ادبی »و «مکتب کلامی »تقسیم کرده و مؤلفان عرب نژاد عرب زبان را پیرو مکتب ادبی و مؤلفان غیرعرب نژاد کتب بلاغت

را از قرن ششم تا نهم مانند امام فخررازی ، ابویعقوب سکّاکی و برخی شارحان باب سوم مفتاح العلوم او، نظیر تفتازانی و خطیب قزوینی و میرسیدشریف جرجانی ،پیروان مکتب کلامی معرّفی کرده اند. نخستین تألیفات

بلاغی مسلمانان کتابهایی است که برای اثبات بلاغت قرآن کریم و تبیین دلایل اعجاز آن فراهم آمده است ، و تألیف چنین کتابهایی از اواسط قرن دوم تا اواسط قرن پنجم رواج فراوانی داشته است ؛ از جمله : اعجاز القرآنِ ابی عبیده مَعمَّربن المثنّی '؛ اعجاز القرآنِ واسطی معتزلی ؛ اعجاز القرآنِ قاضی باقلاّنی ؛ رسائل رمّانی ، فرّاء، خطّابی ؛ نظم القرآنِ ابن الاخشیدو کتابهایی متعدّد با عنوان «مجاز القرآن » که اگرچه مطلوب اصلی آنها توضیح و تبیین تحدّی بلاغی قرآن است (دربارة اینگونه آثار قرآنی رجوع کنید به ابن ندیم ، ص 41)، طبعاً در آنها به

مبانی فن معانی و بیان و بعضی از مصطلحات آن مانندمَجاز، کنایه ، تشبیه ، استعاره ، حذف ، التفات ، قصر، وصل و فصل هم توجه شده است . از اوایل قرن سوم ، ادیبان و دانشمندان در صدد تدوین و تعیین قواعد و قوانین بلاغت برآمدند و رسائل مختصری در این باره نوشتند و از دیرباز، این مسئله که از لفظ و معنی کدام یک دخالت و تأثیرش در بلاغت بیشتر است ، مورد اختلاف علمای بلاغت بود. تا پیش از عبدالقاهر جرجانی ، برخی از ائمة بلاغت ، مانند جاحظ و قدامة بن جعفر (متوفی 337) و قاضی عبدالعزیز جرجانی ، بیشتر به لفظ ارج می نهادند و برخی دیگر مانند ابوعمر و شیبانی (متوفی 206) و ابوالقاسم حسن بن بشرآمدی (متوفی 371) به معنی . اما بیشتر بلغا چون بشربن معتمر و ابن قتیبه (متوفی 276) و ابوهلال عسکری (متوفی 395) به تساوی اثر لفظ و معنی در بلاغت قائل بودند. نخستین کسی که در مبانی بلاغت به تفصیل پرداخت ، جاحظ بود که مسائل علم بلاغت را در کتاب مشهور البیان و التّبیین گرد آورد و پیوند میان لفظ و معنی را تشریح کرد. عبدالقاهر جرجانی (متوفی 471) با گردآوری متفرّقات فنون بلاغت و رفع نقایص آن ، دو کتاب مهم دلائل الاعجاز و اسرارالبلاغه را تألیف کرد. او در این دو کتاب ، هم مباحث علمای قرنهای دوم و سوم هجری را دربارة اعجاز بلاغی قرآن جمع آورد و هم به طور مستوفی ' دربارة قواعد معانی و بیان ، نقدالشّعر و سرقات شعری سخن راند، هر چند که وضع اصطلاح معانی و بیان و تقسیم علم بلاغت به این دو فن ،ابتکار سکّاکی (متوفی 626) است . سکّاکی آنچه را که تازمان جرجانی و سالها پس از او معانی نحو یا نظم و تلاؤم خوانده می شد، اصطلاحاً معانی نامید و عنوان بیان را بر تشبیه و کنایه و استعاره و انواع مجاز اطلاق کرد. اما ظاهراً نخستین بار بدرالدّین بن مالک (متوفی 686) محسّنات شعری را بدیع خواند. به هر حال ، پایه گذار بلاغت عبدالقاهر جرجانی است که با دیدی صرفاً ادبی و بر مبنای ذوق ، قواعد کلی و قوانین اساسی و نهایی این علم را در دو کتاب خود پی ریزی ، و نظریة اصلی خود را ـکه بلاغت عبارت است از استواری نظم و ترکیب کلام ـ ابراز کرد و همین نظریه را مبنای اثبات اعجاز قرآن مجید قرار داد.

منابع : ابن مدبّر، الرّسالة العذراء ، چاپ زکی مبارک ، قاهره 1931؛ ابن ندیم ، کتاب الفهرست ، چاپ محمدرضا تجدد، تهران 1350ش ؛ علی بن محمد ابوحیّان توحیدی ، کتاب الا  متاع و المؤانسة ، چاپ احمدامین و احمدزین ، بیروت ] بی تا. [ ؛ عمروبن بحر جاحظ ، البیان و التبیین ، چاپ حسن سندوبی ، قاهره 1351/1932؛ عبدالقاهربن عبدالرحمان جرجانی ، اسرار البلاغة ، چاپ هلموت ریتر، استانبول 1954؛ همو، دلائل الاعجاز ، چاپ محمد عبده ، قاهره 1331؛ محمدبن احمد خوارزمی ، مفاتیح العلوم ، چاپ فان فلوتن ، لیدن 1968؛ علی بن عیسی رمّانی ، النّکت فی اعجاز القرآن ، چاپ محمد خلف الله و محمد زغلول سلام ، قاهره 1387؛ محمدبن محمد فارابی ، المنطقیّاتِ لِلفارابی ، چاپ محمدتقی دانش پژوه ، قم 1408ـ1410؛ محمدبن عمر فخررازی ، نَهایةُ الا  یجاز فی دِرایة الا  عجاز ، چاپ احمد حجازی سقّا، بیروت 1412/1992؛ احمدبن محمد قسطلانی ، اِرشاد السّاری لِشرح صحیح البخاری ، بیروت ] بی تا. [ ؛ احمد مطلوب : البلاغة عند السّکّاکی ، بغداد 1384؛

The New Encyclopaedia Britanica , chicago 1985, Micropaedia , s. v. "Quintilian", Macropaedia , s.v. "Rhetoric"; Paul Robert, Le petit Robert: dictionnaire alphabإtique et analogique de la langue Franµise , rإdaction dirigإe par A. Rey et J. Rey-Debove, Paris 1983

بلاغت

مطالبی را که تاکنون یاد گرفته‌اید می‌توان آنها را در دو بخش خلاصه کرد:

1- علم‌ صرف: دانشی است که دربارة ساختمان ظاهری کلمه پیش از ورود به جمله بحث می‌کند، یعنی موضوع صرف تغییر کلمه‌ به صورتهای مختلف جهت  إِفادة معنای مورد نظر است به عبارت دیگر علم صرف درباره‌ی شناسنامه‌ شخصی خود کلمه بدون توجه به نقش آن در جمله سخن می‌گوید.

2- علم‌ نحو: دانشی است که درباره‌ی حالت و موقعیت کلمه پس از ورود به جمله بحث می‌کند.

علم بلاغت

اکنون می‌خواهیم شما را با بخش دیگری به نام «علم بلاغت» آشنا کنیم، زیرا با آشنایی به علم بلاغت می‌توان به ظرایف و دقایق کلام پی برد و زیبایی‌های آن را حس‌ نمود و از سوی دیگر این امکان را بدست آورد که کلام متناسب با شرایط و موقعیت مخاطب استفاده نمود زیرا که نه همه مخاطبان یکسان هستند  نه مقام سخن، به همین جهت است که گفته‌اند «لِکُلِّ مقام مقال»

 علم معانی

علم بدیع

علم بیان

علم معانی: معانی در لغت جمع معنیّ بر وزن مفعول می‌باشد که اسم‌ مفعول از مصدر عِنایة به معنی «قصد‌ شده» است و نیز جمع مَعْنی بر وزن مَفْعَل» به معنی «مقصد» و در اصطلاح علمای این فن، نام علمی است دارای اصول و قواعدی که رعایت آنها به متکلم‌ و یا نویسنده امکان‌ می‌دهد:

الف) احوال گوناگون مخاطبان را باز شناسد و از مقام و موقعیتهای مختلف آگاه شود؛

ب) کلام خود را منطبق و متناسب با آن احوال و موقعیتهای متفاوت ایراد کند.

درباره‌ موضوع علم معانی باید گفت که موضوع هر علمی مطالبی است که مسائل آن علم را مورد بحث قرار می‌دهد. به بیان دیگر موضوع هر علم، محوری است که مسائل آن علم پیرامون آن دور می‌زند، مثلاً مسائل علم پزشکی درباره‌ی بدن انسان و عارضه‌های آن است از این رو بدن انسان موضوع علم پزشکی باشد. موضوع علم معانی نیز‌الفاظ (کلمه‌و کلام) است و در اینجا الفاظ عربی

و یکی از مطالبی که در علم معانی مطرح می‌شود، مبحث تاکید کلام است.

کلام خبری:

کلام خبری با توجه به حالت اعتقادی مخاطب، یعنی خالی الذهن بودن، تردید و یا انکار به سه قسمت تقسیم می‌شود:

1. کلام ابتدایی:

کلام را آنگاه ابتدایی می‌نامند که مخاطب نسبت به مضمون آن خالی الذهن است، به این معنی که نسبت به محتوای کلام تردید ندارد و منکر آن نیست بلکه آن را قبول دارد و به آن معتقد است، کلام ابتدایی از هرگونه تاکید عاری است و به صورت ساده‌القا می‌شود، مانند نَحَجَ عَلِیٌّ فی الامتحانِ

2. کلام‌ طلبی:

کلام را آنگاه طلبی می‌نامند که مخاطب از مضمون آن آگاه است ولی در قبول ورّد آن مرّدد می‌باشد. در این‌گونه موارد بهتر است که متکلم، کلام خویش را با یک ادات تاکید مؤکّد سازد قَدْ نَحَجَ الطُلّابُ فی امتحانِهم

3. کلام انکاری:

کلام را آنگاه انکاری می‌نامند که مخاطب آن منکر مضمون و محتوای کلام باشد. چنین کلامی را باید به چند ادات از ادوات تاکید مؤکّد گردد؛ مانند:" إِنَّ الانسان لفی خُسرِ" یکی از قواعد علم معانی آن است که هرگاه مخاطب نسبت به مضمون کلام حالت انکار یا تردید داشته باشد، باید کلام را با ادوات تاکید ایراد کرد.

ادوات تاکید کلماتی هستند که به یکی از اجزای کلام می‌پیوندند و نسبت مسند به مسندالیه راحتمی‌تر و استوارتر می‌سازند. ادوات تأکید در زبان عربی عبارتند از:

1- تکرار (تاکید لفظی)  الطریقُ مخوفٌ مخوفٌ

2-  تاکید معنوی  نَجَحُ التلامیذُ کُلُّهُمْ

3- ضمیر فصل  واللَّهُ هُوَ الغنّیُ الحمیدُ

4- تقدیم ماحقّهُ تأخیر

الف) تقدیم مفعول‌به  ایّاک نعبد

ب) تقدیم جارومجرور  عَلَی اللهِ فلیتوکّلِ  المُؤمنون

5- لام ابتدا: إِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عظیمٍ

6- إِنّما: إِنّما المومنون إِخْوَةٌ

7- مفعول مطلق تاکیدی  و رَتَّلِ القرآن ترتیلاً

8- صیغه مبالغه  إِنّ النفس لَأمّارةٌ بالسُّوء

9- إِنّ  إِنَّکَ نَجَحْتَ

10- ألا (آگاه باش) ألا بِذکر الله تَطْمَئَنُّ القُلُوب

11- قَدْ (برسر فعل ماضی) قَدْرَسَبَ الطالِبُ

12- انواع قسم                 وَالعَصّرِ

13- نون تأکید ثقیلة و خفیفه  لَأَذْهَبَنَّ

14- جمله اسمیه  زیدٌ کاتِبٌ

علم بیان

اصول و قواعدی است که به واسطه آن می‌آموزیم که چگونه می‌توان یک مفهوم ر به شیوه‌های مختلف بیان کرد.

یکی از موضوعات علم بیان تشبیه است.

تشبیه: هرگاه چیزی با چیز دیگری در یک یا چند صفت همانند باشد برای انتقال سریع‌تر مفهوم آن به مخاطب از اسلوب تشبیه استفاده می‌شود.

القرآن کالنور فی الهدایة

تشبیه دارای چهاررکن است:

1- مشبه: همان چیزی است که می‌خواهیم آن را به دیگران لحاق کنیم مانند: القرآن

2- مشبه‌به: آن چیزی است که مشبه به آن ملحق می‌شود، مانند: النور

این دو رکن طرفهای تشبیه نامیده می‌شوند.

3- اداة تشبیه: لفظی است که دلالت بر تشبیه می‌کند و میان مشبه و مشبه‌به ارتباط برقرار می‌کند.

ادوات تشبیه یا

1- حرف است: ک، کَأَنّ

المُغَنیُّ کالبلبل

کَاُنَّ اللّسانَ سیفٌ

2- اسم است: مثل، شبیه، نظیر، مُحاکٍ

هُوَ مثِل البدر حُسناً أو شبیه البدر

هُو نظیر حاتم کَرَماً

هو محاکٍ للقطار سرعةً

3- فعل: أشبه، شابه، ماثل ـ حاکی ....

الطفلُ أشَبِهَ العصفر أوشابه العصفور

4- وجه شبه: وصف مشترک میان دو طرف تشبیه (مشبه، مشبه‌به) است و در مشبه به قوی‌تر و واضح‌تر است مانند: فی لهدایة

اقسام تشبیه:

تشبیه تام الأرکان: تشبیهی است که در آن ارکان چهارگانه تشبیه ذکر شده باشد، مانند المعلم کالأب فی التضحیة

2) تشبیه مرسل: آن است که اداة تشبیه در آن ذکر شده باشد مانند:

العِلْمُ مِثلُ المصباح

3) تشبیه مؤکّد: تشبیهی است که در آن اداة تشبیه حذف شده است،

العلم مصباحٌ فی الهدایة

4) تشبیه مفضل: تشبیهی است که در آن «وجه‌شبه» ذکر شده باشد.

العِلْمُ مصباحٌ‌ فی‌الهدایة

5) تشبیه مجمل: تشبیهی است که در آن وجه شبه حذف شده باشد:

العِلْمُ مثل المصباح

6) تشبیه بلیغ: تشبیهی است که در آن وجه شبه و اداة تشبیه با هم حذف شده باشند مانند

العِلْمُ مصباحٌ

نکته: هرگاه خبر مفرد جامد باشد معمولاً تشبیه بلیغ است.

القناعة کنز/ الدُّنیا بیت

علم بدیع:

شیوه‌های زیباساختن کلام و تحسین آن را بدیع می‌گویند که برخی مربوط به لفظ و برخی مربوط به معنی

الف) محسنات لفظی: 1- جناس                                          2- سجع

جناس: هماهنگی و مجانست میان حروف دو کلمه است که هریک معنای خاص دارد.

یوم تقوم السّاعة یُقْسّمُ المجرمون مالَبِثُوا غیر ساعة

دو نوع است:

 1- جناس تام: هرگاه دو کلمه در عدد، حرکت و نوع و ترتیب حروف مثل هم می‌باشند تام است.

عَضَّنا الدَّهْرُ بنابه                                           لَیْتَ ماحَلَّ بنابه

2- جناس ناقص: هرگاه دو کلمه در عدد، حرکت و نوع و ترتیب حروف فرق کند،  جناس ناقص است

وجوهٌ یومئذِ ناضِرة         اِلی رَبّها ناظِرة

سجع:

هماهنگی و توافق کلمات آخر جمله در حرف یا حروف یکسان است.

إِنّا أعْطَیْناکَ الکَوْثر، فَصَلِّ لِرَبِّکَ و آنْحَرْ إِنَّ شانِئکَ هو الأبتر

ب) محسنات معنوی: طباق

طباق: بکارگیری کلمات متضاد است، مانند:

هُو الأوّل و الآخِرُ

جاءَ الحَقّ و زهَقَ الباطِلُ

سوالات:

1-       عیِّن التشبیه غیر البلیغ :

1) الشُّکر زینه الغِنی                                    2)کَأنََّ الربیع بسمه الأزهار

3)الکتابُ صدیق یُرشِدُکَ نحو النُّور                  4) العلماءُ سراجُ الأُمّة یُنیرُ الطّریقَ

2- عیِّن ما لَیسَ فیه الطّباق :

1) لا بُدَّمِن عَزم یُوخَذُ بالحَزم                          2)اعلم أنّ الحَسَنات تُذهِب السَیئات

3)  علیک بتدبیر آخرتک کما دبّرت دیناک          4) علی الانسان أن یختار النّور علی الظلام

3-عیِّن الصحیح فی نوع التشبیه :

1) کأنّ العلماء المسلمین ملاذ و مأوی للمستضعفین ! :موکّد

2)من لا صدیق له کالمجاهد فی الهیجاء بلاسلاح! :مجمل

3) الاُمّ مدرسهٌ فی تربیه الأجیال القادمه: مجمل

4) المعلم ینبوع البیان طراوهً و عذوبهً ! : بلیغ

4- عیِّن ما فیه المحسّنات المعنویه (فی البلیغ) :

1) علیک بعزم یُوخذ بالحزم!                            2)إن عدت اِلی الندم قدماً تخلَّصت !

3) إنّ الدّنیا وراءَک و الآخره أمامک                    4)ایّها الانسان! احفظ اللِّسان من الکِذب !

5- عین الجناس  الناقص فی الحرف فقط :

1)أعبدوا اللّه رغبهً لارَهبهً                                 2) من نمّ الیک نمّ علیک!

شمس الفَلَک کتاجِ المَلِک                                4) شرف الغِنی بترک المُنَی

6- عیِّن ما فیه أکثر من طباق واحد:

1) إنّ الدّنیا و الاخره عدوّ ان مختلفان                  2) فمَن أحبَّ الدّنیا أبغض الاخره

3) و هما بمنزله المشرق و المغرب                     4) کُلّما قَرُبت من واحد بعدت من الآخر

7- عیّن ما لیس فیه من الصِّناعات البلاغیه :

1) عندما یصل البلاء اِلی شدّته یأتی الرّخاء!           2)لاتُصلح دیناک بترک دینک!

3) یمکن أنّک تعیش حرّا و انت أسیر عَدُوّک !       4) اللّه الصمد ، لم یلد و لم یولد !

8- عیِّن ما لیس فیه التوکید :

1) یتقدّم المجتهد    2) التقدّم یُحرزُ بالاجتهاد  3) المتقدم هوالمجتهد  4)انّ التقدّم فی الاجتهاد

9- عیّن ما فیه تاکید أکثر :

1) نرید التوفیق من الله و ایّاه نستعین                2)إنّما یخشی الله من عباده العلماء

3) إِنّ یوم الفصل هو میقاتُهم أجمعین             4) العلماء هم الّذین یساعدون النّاس فی الحیاه

10- عیِّن الجناس :

1) الدّنیا وراءک و الأخری اُمامک                  2) الهی حقّق فیک أملی و آختم بالخیر عملی

3) اللهمّ ارزقنا توفیق الطاعه و بعد المعصیه      4)الصبر من الرّحمان و العجله من الشیطان

 

محادثه

محادثه   

گفتگودر مورد شغل

ادامه مطلب