X
تبلیغات
نماشا
رایتل

عربی دبیرستان

ترجمه ی درس ۳ عربی ۱

به ادامه ی مطلب بروید

درس سوم

التِّلمیذُ المِثالـﻰّ                     دانش آموز نمونه

رَخیصٌ ... رخیصٌ...!            ارزان است ... ارزان است ... !

ألْبِسةٌ جمیلةٌ... أحْذِیةٌ أنیقةٌ ...! کُلُّ شـﻰءٍ رَخیصٌ... أسرِعوا... أسرِعوا!

لباس های زیبا ... کفش های شیک ... ! همه چیز ارزان است ... بشتابید... بشتابید .

هذا جمیلٌ جدّاً... ثَمَنُهُ باهِظٌ!                    این بسیار زیباست ... بهای (قیمت) آن گران است!

اِنْتَخِبْ یا وَلَدﻯ! لاتُفَکِّرْ فـﻰ الثَّمَنِ!             ای پسرم انتخاب کن . به بها (قیمت)فکر نکن .

أمّاه! لِماذا یَشْتَغِلُ هذا التِّلمیذُ بِبَیْعِ الصُّحُفِ؟

 مادر ! چرا این دانش آموز مشغول روزنامه فروشی است؟

ألیس لَهُ درسٌ ؟!  آیا درس ندارد؟!

بَلَـی... ولکن هؤلاءِ یَهْرُبونَ من قِراءةِ الدّروس. هم یَتَکاسَلونَ ... حتماً... لاشکَّ.

بله ولی اینان از خواندن درسها فرار می کنند. آنان تنبلی می کنند ... حتماً ... هیچ شکّی نیست.

ولکِن...!

مالَکَ  تَتَأمَّلُ...؟!         اَلشَّمسُ مُحْرِقَةٌ...غَداً حَفْلَةٌ...!

 ولی  تو را چه می شود که درنگ می کنی(می اندیشی) ... ؟!

خورشید سوزان است ... فردا جشن است .

فـﻰ البیت

أمّاه! تَنْعَقِدُ حَفْلَةٌ فـﻰ الْمدرَسةِ.

شـﻰءٌ جمیلٌ! بِأﻯِّ مناسَبةٍ؟

لِتَعیینِ التِّلمیذِ المثالـﻰِّ!

مَنْ هو؟

لا أدرﻯ ... حتماً ذلک الوَلَد . لا أدرﻯ . لا أدرﻯ.

 

مادر!جشنی در مدرسه بر گزار می شود.

چیز زیبایی است ! به چه مناسبتی؟

برای تعیین دانش آموز نمونه.

او کیست؟

نمی دانم ... حتماً آن پسر  . نمی دانم  . نمی دانم .

علی أﻯِّ حالٍ... هل نذهبُ معاً یا أمّاه؟

یا بُنَـﻰَّ! أنتَ تَعْلَمُ أنَّ غَداً مَوْعِدَ تَسلیمِ السَّجّادةِ لِصاحبِها... لا أقْدِرُ, آسِفَةٌ.

لا بَأسَ!

اِستَیْقَظَ قَبْلَ طلوعِ الْفَجْرِ و تَوَضَّأ و بَعْد َالصَّلاةِ, هیَّأ نَفْسَهُ لِلذَّهابِ... فَذَهَبَ وَحْدَه.

 

به هر حال ... آیا با هم می رویم ای مادر؟

ای پسرکم! تو می دانی که فردا وقت تحویل قالیچه به صاحبش است. نمی توانم، متأسفم .

عیبی ندارد.

قبل از طلوع صبح بیدار شد و وضو گرفت و بعد از نماز ، خودش را برای رفتن آماده کرد ... پس به تنهایی رفت .

فـﻰ الْمدرسةِ

مَرْحَباً... مَرْحَباً... تَفَضَّلوا... تَفَضَّلوا!

شُکراً جَزیلاً.

...و بعْدَ دقائقَ بَدَأت الْمَراسیمُ و بعدَ إجراءِ مَسْرَحیّهٍ و أنشودَةٍ...

نَحنُ اجْتَمَعْنا هُنا لِتَکْریمِ تلمیذٍ مِثالـﻰّ... هو أسوةٌ لِلْجَمیعِ...فـﻰ الأخلاقِ ...فـﻰ الدَّرسِ... والعَمَل. هذا هو "سعیدٌ".

 

در مدرسه :

خوش آمدید ... خوش آمدید ... بفرمایید ... بفرمایید ...

خیلی متشکّرم

و بعد از چند دقیقه مراسم شروع شد و بعد از اجرای نمایشنامه ای و سرودی ...

ما اینجا برای بزرگداشت دانش آموز ی نمونه جمع شده ایم ... او برای همه الگوست ... در اخلاق ... در درس ... وکار. این وی است "سعید" .

إلهـﻰ! ماذا أشاهِدُ؟ هو ذلک البائِعُ!

بُنَـﻰَّ... بُنَـﻰَّ... لَقَد اشْتَبَهْتُ...لا... لا... هوالنّاجِحُ...!

فـﻰ الْحقیقةِ نحن نَتکاسَلُ.

أقْبَلَ سعیدٌ و اسْتَقْبَلَهُ الْمدیرُ بِحَفاوَةٍ و بعدَ مصافَحَتِهِ علَّقَ علی عُنُقِهِ وِسامَ الْاِجتهادِ و النَّشاطِ. و مَنَحَهُ جائِزةً.

 

خدایا ! چه می بینم ؟ او همان فروشنده است .

پسرکم ... پسرکم ... اشتباه کرده ام ... نه ... نه .... او موفّق است .

در حقیقت ما تنبلی و سستی می کنیم .

سعید جلو آمد و مدیر به گرمی از او استقبال کرد و بعد از دست دادن با او مدال تلاش و فعّالّیت را به گردن او آویخت و جایزه ای به او بخشید.

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)